دردهای ناگفته

متن مرتبط با «سوزناک» در سایت دردهای ناگفته نوشته شده است

قصهای سوزناک قسمت اول

  • نیلوبلاگ

    یک تنها بدون همسفر: سلام سلام به گرمی افتاب سلام به غروب خورشید که زیباست زندگی چیست ــــــ سوزناکترین حادثه برای ادمها گم شودن در میان ادمهاستxa0 قصه سوزناکی بگویم من امشب بسوزد دل ازجان ... چشمانم سرخ بود بغض عجیبی تمام وجودم را فرا گرفته بود ...ناامید بودم واز نفس کشیدن رنج میبردم فقط بیست سال داشتم ولی با صورت ادم پنجا ساله وای در ایینه خیره شودم موهایم سفیدی را به رخم میکشی چرا باید مرا نادیدا ...

    ادامه مطلب
  • قصهای سوزناک قسمت اول

  • نیلوبلاگ

    یک تنها بدون همسفر: سلام سلام به گرمی افتاب سلام به غروب خورشید که زیباست زندگی چیست ــــــ سوزناکترین حادثه برای ادمها گم شودن در میان ادمهاستxa0 قصه سوزناکی بگویم من امشب بسوزد دل ازجان ... چشمانم سرخ بود بغض عجیبی تمام وجودم را فرا گرفته بود ...ناامید بودم واز نفس کشیدن رنج میبردم فقط بیست سال داشتم ولی با صورت ادم پنجا ساله وای در ایینه خیره شودم موهایم سفیدی را به رخم میکشی چرا باید مرا نادیدا بگیرد چرا داخل حمام شودم ان روز هیچکس در خانه نبود خبر ازدواج عشقم منقلبم کرده بود ولی این حس را ه...

    ادامه مطلب